سبط ابن الجوزي ( مترجم : محمدرضا عطائى )

260

تذكرة الخواص ( شرح حال و فضائل خاندان نبوت ) ( فارسي )

خريدوفروش عبد اللّه را با بركت گردان . مىگويد : بعد مادر كودكان آمد و به آنها دلش خوش بود ، رسول خدا ( ص ) به وى فرمود : « آيا نسبت به معاش آنها نگرانى در حالى كه من در دنيا و آخرت سرپرست آنهايم ؟ ! » . ( 1 ) ابن سعد به نقل از ابو معاوية بن ضرير و او از عاصم احول از قول مورّق عجلى از عبد اللّه بن جعفر نقل كرده مىگويد : رسول خدا ( ص ) هرگاه از سفرى برمىگشت با كودكان خاندانش ديدارى داشت ، يك بار از سفرى بازآمد ، من جلوتر به خدمتش رسيدم مرا بلند كرد و جلو مركبش نشاند سپس يكى از پسران فاطمه ، حسن و حسين را آوردند و او را پشت سرش نشاند و ما سه نفر سوار بر مركب آن حضرت وارد مدينه شديم . و نيز ابن سعد در « طبقات » از يزيد بن هارون و عفان بن مسلم نقل كرده و آنها از مهدى بن ميمون به نقل از محمد بن عبد اللّه بن يعقوب و او از حسن بن سعد آزادشدهء حسن بن على ( ع ) از قول عبد اللّه ابن جعفر نقل كرده است كه روزى رسول خدا ( ص ) مرا پشت سرش سوار كرد و رازى را به من گفت كه هرگز آن را به كسى نگفته است . ( 2 ) بخارى و مسلم مضمون اين دو حديث را در صحيح خود نقل كرده‌اند و از عبد اللّه بن زبير روايت كرده‌اند كه وى به عبد اللّه بن جعفر گفت : آيا به خاطر دارى آن روزى را كه من و تو و ابن عبّاس با رسول خدا ( ص ) ديدار كرديم ؟ عبد اللّه بن جعفر گفت : آرى ، پيامبر ما را سوار كرد و تو را واگذاشت ! ( 3 ) مسلم از عبد اللّه بن جعفر نقل كرده ، مىگويد : روزى رسول خدا ( ص ) مرا پشت سرش بر مركب سوار كرد و رازى را به من فرمود كه به هيچ كس نمىگويم . ابن سعد در « طبقات » از يزيد بن هارون و او از اسماعيل بن عامر نقل كرده مىگويد : عبد اللّه بن عمر هر وقت عبد اللّه بن جعفر را مىديد ، به او مىگفت : سلام بر تو اى پسر صاحب دو بال ! ( 4 ) وفات عبد اللّه واقدى مىگويد : عبد اللّه بن جعفر در سال هشتاد هجرى يعنى سال جحاف از دنيا رفت سالى كه در داخل مكه سيلى آمد و مردم را محاصره كرد ، حاجيان را با شتران و بارها